پزشکی شهید بهشتی میخونم؛ یه فرجهی نهایی کامل بریدم و بازم برگشتم سر میز.
خردادِ نهاییها، فرجهی فارسی — از فشار و استرس، کامل بریدم؛ چیزی که تو هیچ برنامهای جاش رو پیشبینی نکرده بودم. یه جایی به خودم اومدم و دیدم اگه نتونم خودم رو جمع کنم، باید با رشتهای که عاشقشم خداحافظی کنم — و همین یه جمله برم گردوند سر میز.
دمت گرم که کم نیاوردی — چون راستش، فکر نکنم بتونم اون سختی رو یه بار دیگه تجربه کنم. بریدن آخرِ قصه نیست. منم بریدم، و ادامه دادم.