دندانپزشکی پردیس تهران میخونم؛ دو هفته مونده به کنکور، نزدیک بود کامل کنار بکشم.
سختترین لحظهم دو هفته مونده به کنکور اردیبهشت بود: کم آوردم، نزدیک پنج روز هیچی نخوندم، کامل ناامید شده بودم و میخواستم اصلاً کنکور ندم. تصمیم گرفتم به مامانم بگم — اونم با کمک مشاورم کاملاً آرومم کرد و بهم انرژی داد. دوباره شروع کردم؛ حتی روزهای اول با اشک میخوندم، ولی نذاشتم روزای باقیمونده هدر بره و تهِ خودم رو گذاشتم.
چقدر خوب که جا نزدی و نذاشتی احساساتت بهت غلبه کنه — با کمک مامانم و مشاورم تونستم خودمو بهموقع نجات بدم. این دو سال هم با خیلی از بچههای پشتکنکوری صحبت کردم و کنارشون بودم؛ اگه تو هم همین روزها حس میکنی بریدی، بدون که گاهی فقط یه آدمِ آروم لازمه که برت گردونه سر مسیر.